وب لاگ   


2008-01-07 01:07:39
بغض شکسته نورا بر مزار مهربانی ها
 
ساعت 30/6 صبح بودکه به اتفاق دکتر نورا رئیس منطقه یک، شجاعی فرد دبیر منطقه جهت شرکت در مراسم یادمان روز معلم و تجلیل از استادان واحد گچساران به سوی گچساران حرکت نمودیم. در بین راه حرفهای زیادی بین  رئیس ودبیر منطقه رد وبدل شد، اما وقتی که دکتر نورا از شرکت در کنگره بزرگداشت سردار مهربانی سخن گفت کنجکاو شدم و وقتی که دکتر نورا گفت سردار مهربانی از سرداران بزرگ دوران دفاع مقدس بوده است و همرزمی وهمراهی با بزرگانی چون شهید صیاد شیرازی و سردار صفوی را در کارنامه جهاد خویش دارد وآنگاه که فهمیدم شهید مهربانی به اتفاق دوتن از هم رزمانش درآن سوی مرزها با عملیاتی اعجاب آور اولین خلبانی را که بمب شیمیایی بر سر ایرانیان ریخت را به هلاکت رسانیده است و وقتی که شنیدم او و دو تن از همرزمانش با سوختن در اسید  به شهادت رسیده اند همه وهمه بر اشتیاقم جهت شرکت در کنگره این سردار بزرگ افزود. راستش را بخواهید تصورم این بود که در جلسه یادمانی شرکت  می کنم که گروه های موزیک نظامی مارش می نوازند و فرماندهان ارشد نظامی دسته دسته با سربازان و فرماندهان ومسئولین در سالنی بزرگ حضور می یابند. تا حدود ساعت 30/3 عصر انتظار کشیدم تا اینکه حرکتمان به سوی محل جلسه آغاز شد، از جاده ای پر پیچ وخم گذشتیم و درختان شاداب و کوه های بلند ودره های عمیق همراه با نسیمی خنک برایمان دست تکان می دادند. زیبایی جاده و ایستادگی درختان و کوه ها همه نوید بخش خاطره ای خوش از یادمان شهید مهربانی را داشت. وارد روستای دیل از توابع گچساران محل زادگاه شهید مهربانی شدیم روستایی ساده و محروم که در و دیوار و خاک وسنگش نشان از زحمت و غیرت ودرد داشت. از پیچ وخم کوچه ها گذشتیم تا به محل جلسه برسیم. حالی دگرگون داشتم دیدن مردم غیور که خستگی و چروک دستها وچهره هایشان از زلال ترین آیینه ها نیز روشن تر بود. هرچه گشتیم نه از گروه سرود خبری بود و نه از حضور دسته دسته مسئولین و فرماندهان، تصمیم گرفتیم به آرامگاه شهید مهربانی برویم و با ذکر فاتحه ای بر مزار ایشان یادش را گرامی داریم . به اتفاق دکتر نورا، شجاعی فرد و همراهان به آرامگاه رسیدیم. مزارشهیدان به ردیف به استفبالمان ایستاده بودند و دسته دسته زنان و مردان غیور گرد مزار شهیدان حلقه زده بودند وحضور ما را به استقبال نشسته بودند. آن لحظه بود که فهمیدم سالن کنفرانس و اجتماعات این روستا سالنی است که سقف آن از جنس آبی آسمان و فرش آن از جنس سنگ قبر شهیدانی بود که به عرش گره خورده است. حیران بودم، تعداد مزار شهیدان از تعداد خانه های روستا نیز بیشتر بود. انگار به بزرگترین جلسه یادواره زندگی رسیده بودم. مردانی ساده و غیور و تلاشگر و زجر کشیده، درختانی ایستاده و خاک سعادتمندی که شهید مهربانی و همرزمان او را در آغوش گرفته بود. اینها همه و همه خبر از یادمانی بزرگ داشتند و به استقبال سخرانی دکتر نورا نشسته بودند. دکتر نورا با حالتی دگرگون شده و چهره ای افروخته وبغضی شکسته و چشمانی اشک گرفته خود را آماده سخنرانی ساخت. آن لحظه بود که احساس کردم نورا که خود برخاسته از سرزمین درد و رنج و غیرت ومردانگی است چه حالی دارد. او به سخن پرداخت اما در سالن کنفرانسی که نه از چوب گردو خبری بود و نه از صندلی از جنس مخمل، در سالنی که فریاد سخنرانش تا آبی آسمانها انعکاس می یافت. در سالنی که مدعوینش مردان پرتلاش و زجر کشیده، زنان غیور و داغدار و افرادی آشنا به درد و انقلاب و جنگ چون شجاعی فرد بودند. دکتر نورا با بغضی ترکیده از غیرت و مردانگی و سرگذشتی که بر شهید مهربانی رفته بود سخن گفت. حوالی ساعت 5 سخنان دکتر نورا به پایان رسید و آنچه باقی ماند لبخند رضایت جماعت شرکت کننده به همراه روح شاد و آرام شهید مهربانی و سایر شهیدان  خاکستان روستای دیل بود که بدرقه ما برای  خداحافظی شد.
 
0 نظر خواهی


2008-01-07 00:58:51
خدمت کردن در مجلس خیلی هم ساده نیست
 

خدمت کردن در مجلس خیلی هم ساده نیست، یعنی اگر واقعا آدم بخواهد در مجلس خدمت صادقانه ای بکند، و حرف دل مردم را بزند و از مردم حمایت بکند ، خیلی مشکل است. کار بسیار سختی و دشواریست. و در کل به این سادگی ها نیست.


من گاهی میگویم اگر  کسی به پزشک مراجعه کند و خدائی نکرده این فرد زبان نداشته باشد و با ایما و اشاره هم نتواند دردش را به پزشک بگوید . آن پزشک تا درد این فرد رو تشخیص بدهد بدبخت میشود.
من میگویم اگر یک نماینده مجلس زبان گویای مردمش بشود و درد مردم رو بیان کنه واقعا شاهکار کرده.


یکی از مسائل مهمی که در استان سیستان و بلوچستان به راحتی میشود گفت این است که نمایندگان ما و نمایندگان مناطق محروم هیچ وقت نتوانستند خیلی گویا و خیلی شفاف مشکلات مردم را بیان کنند.


البته حق هم دارند.
از دوران بعد از نمایندگی مجلسم خاطرات بسیار تلخی دارم.


من واقعا متاثر شدم. بعد از این که دوران نمایندگی من تمام شد بارها و بارها من رفتم دادگاه. 10 ها شکایت علیه من شد.که اگر آنها رو برایتان بگویم شاید بعضی از آقایان از کاندیدا شدن پشیمان بشوند. البته اگر واقعا بخواهند که برای مردم خدمت کنن.


در مساله بچه های نیروی انتظامی که در گورناک شهید شدند ، من از نیروی انتظامی دفاع کردم ، گفتم این فرزندانی که شهید شدن چرا شهید شدن؟ چرا پشتیبان نداشتن؟ چرا اینجوری ناآگاهانه اینها رفتند و شهید شدند؟ چرا برنامه نداشتند؟


این برای ما دردسر شد. فرماندهی وقت علیه ما شکایت کرد. کلی سر این مساله رفتیم دادگاه. چند بار من رفتم دادگاه. مجبور بودم برم از خودم دفاع کنم. هرچی هم میگفتم که وظایف نمایندگی من ایفا می کرده که این سوالات رو بپرسم. قانون به من اجازه داده که در مورد مسائل کشور اظهار نظر بکنم. من هم اظهار نظر کردم ولی میگفتند نه، شما به روحیه شهادت طلبی پرسنل جان برکف ما لطمه زدید.


به هر حال از این دادگاه هم تبرئه شدیم هرچند برادران نیروی انتظامی بعد ها که متوجه شدند که برای دکتر نورا شکایت کردند آمدن و گفتن ما نمی دونستیم علیه شما شکایت کردن. آمده بودن که پس بگیرن شکایتشون رو. هم شکایت رو پس گرفتن و هم حکم صادر شد که انشای حکم نیز در پرونده موجود است.


بعضی جاها هم واقعا به ناحق یقه آدم را میگیرند. یک کاریکاتور کذائی علیه شخصیت بسیار بزرگ آقای خاتمی در زاهدان نقش بسته بود. این کاریکاتور به صورت فکس به چند اداره فرستاده شده بود.


یه روز صبح زود دیدم که یکی از مدیران کل دست پاچه آمد گفت فلانی دادگاه من رو احضار کرده. گفتم چی شده؟ گفت شما یک فاکسی رو به مدت یک ماه از ما عاریه گرفته بودید ، از این فاکس شما با همان سربرگ یک کاریکاتور فکس شده. ما هم از دنیا بی خبر،رفتم برای مدیر کل واسطه شدم و گفتم این فاکس در اختیار ما بوده و هرچه هست ما هستیم.


این آقای مدیر کل که نجات پیدا کرد. خیلی اوضاعش به هم ریخته بود. از کارمند اداره از بقیه ، همه اینها براشون دردسر درست شد. همه را برده بودند و بازجوئی کرده بودند. از برادرم را بازجوئی کردند. یک روحانی به اسم آقا شیخ منصور، ایشان رو هم بردند و بازجوئی کردن. به هر حال اینها همه تبرئه شدند .


یه روز دیدم آقائی به اسم قیامتی وکیل جناب آقای خاتمی علیه من شکایت کرده. که آقا چون این فکس در اختیار دکتر نورا بوده پس کاریکاتور رو دکتر نورا فرستاده.


نه یه جلسه نه دو جلسه نه سه جلسه ..... خدا خیرتان بدهد ما بودیم و دادگاه. برو و بیا. با کی؟ با رئیس جمهور مملکت.


اول سوال کردند که شما این کاریکاتور رو فرستادین؟


گفتم حداقل این رو به من نشون بدید. خوب طبق قانون کاریکاتور رو دیدم .واقعا کاریکاتور وحشتناکی بود. بسیار قبیح بود. واقعا در شان هیچ فرد و هیچ انسانی نبود. من تاسف خوردم به حال جامعه خودمون. گفتم والله من این کاریکاتور رو ندیدم. قسم خوردم.


گفتند شما باید ثابت کنید که این کاریکاتور کار شما نیست. گفتم این دستگاه فکس هوشمند نیست و هرچی رو که بهش یاد بدی همون رو رو سربرگ میزنه. میشه تو هر دستگاه دیگه هم این رو امتحان کرد. گفتند مگه میشه؟ گفتیم بله. کارشناس اداره مخابرات آمد و بله این شدنی هست و حرف ما رو تائید کرد.


باز جلسه بعدی گفتند با وجود این باز هم از کجا معلوم که شما این کار رو نکرده باشین؟ گفتم مگه شما نمیگین این فکس از دستگاه ما زده شده؟  خوب تلفن های من رو چک کنین که آیا در اون ساعات با محل هائی که فکس فرستاده شده تماس داشتیم یا نه. خلاصه برگ های زمان بندی مارو گرفتند. و خوشبختانه از هیچ کدوم از تلفن هائی که در اختیار ما بوده در اون ساعات با اون مراکز تماسی برقرار نشده بود. خلاصه پس از چندین جلسه دادگاه تبرئه شدیم.


استاندار سیستان و بلوچستان 3 بار علیه من شکایت کرد. هر بار هم 15 صفحه، 12 صفحه.....


برای چه چیزهائی .... آدم واقعا متاسف میشه.


آقای لاری علیه من شکایت کرد.(وزیر کشور)


فرماندار نیکشهر علیه من شکایت کرد.


نیروی انتظامی علیه من شکایت کرد.


سرتون رو درد نیارم. وقتی که بخوای حرف دل مردم رو بزنی ، وقتی من بحث می کردم که مثلا فرض کنید این فرد فردیست جوان، بی تجربه و صاحب مدیریت نیست از من شکایت کردند که تو به ما نسبت اخلاقی دادی ، گفتی جوان هست پس فساد اخلاقیه....بزن بریم دکتر نورا رو محکوم کنیم. و  20 ضربه شلاق بزنیم. خوشبختانه از تمام این دادگاه ها سربلند بیرون آمدم.


خلاصه نمایندگی کار بسیاری سختی است و اگر واقعا آدم بخواد برای مردمش خدمت کنه چاره ای نداره و به اصطلاح معروف باید پی همه اینها رو به تنش بکشه. و حرف مردم رو بزنه. حرف مردم رو زدن سخته. امروز راحت می تونن هرکسی هر حرفی بزنه علیه تو شکایت کنن.


مگه این که دهنت رو زیپ بکشی که اون هم نمیشه نماینده. اگه بخوای زیپ بکشی برای چی بری مجلس؟ وکیل یعنی مدافع حقوق شهروندی. مردم ما هم باید به این توجه خاصی داشته باشند.


ما اگه یه پرونده در دادگاه داشته باشیم آدم نمیره برادرش رو انتخاب کنه که از حقوقش دفاع کنه. نمیره قومش رو برای این کار انتخاب کنه. میره یه کسی رو که وکالت بلده رو انتخاب میکنه تا ازش دفاع کنه. الان هم مردم باید بدونن که کسی رو که انتخاب می کنن نه قومیت میتونه مشکلش رو حل کنه و نه برادری. باید برن دنبال کسی از کاندیداهائی که الان مطرح هستند و قابلیت های لازم برای دفاع از حقوق شهروندی رو داشته باشه.

 

 
0 نظر خواهی


2008-01-07 00:58:11
نماینده باید وکیل مردم، مدافع حقوق مردم، مدافع نظام و در تعامل با دولت باشد
 
نماینده باید وکیل مردم، مدافع حقوق مردم، مدافع نظام و در تعامل با دولت باشد. و نباید در مقابل دوات ها حقوق مردم را فراموش کند. لا غیر ملت نیازی به مجلس و نماینده ندارد. حال اگر این گونه باندیشی فرصت طلب ها آنرا مخالفت با دولت اشاعه می دهند و ایجاد شبهه می کنند و خودشان را که جز مصلحت خویش به هیچی اعتقاد ندارند مدافع این و آن معرفی می کنند.
 
0 نظر خواهی




© 2008 noura.ir